تبليغاتX
وبلاگ دانشجویان برق دانشگاه صدرا
وبلاگ دانشجویان برق دانشگاه صدرا
یکشنبه سی و یکم خرداد 1388
آقاي رييس جمهور، مي شود باران باشيد

آنها كه زير سقف باراني آسمان جمعه نفس كشيدند ، عاشق تر از ايده آل عشقي (1)، در اين اوايل گل سرخ و انتهاي بهار ، حسرت حيدر باباي شهريار را روايت كردند تا دور از هياهوي سياست ، سينه آسمان از يالان دنياي غزل سراي آذربايجان سرريز شود و كتاب پر برگ ابرها، آيه هاي باراني 22 خرداد را بر زمين نازل كند :

- حيدربابا ! دنيا دروغ است مگر اينكه مردمش به هم راست بگويند!
دست باران، صورت تهران را شست خيابان هايي كه چندين شب از همهمه رنگ ها، بي خواب شده بودند مقدم باران - اين مهمان بي رنگ - را گرامي داشنتد ديوارهايي كه از تپش تبليغات ، به لكنت آمده بودند، از شعر خيس باران زبان گرفتند. حرفهاي درشتي كه از دهان هواداران نامزدهاي انتخاباتي درآمده و زمين گير شده بودند، مثل يك حباب، كلاه از سر برداشتند و تا چهار نامزد پست رياست جمهوري از خط پايان بگذرند، لشكر باران پايتخت ايران را فتح كرد. روز نبود، شب بود اما خبر آنها كه دلشان را در دست گرفتند تا وطنشان زنده بماند آفتابي تر از آن بود كه براي انتشار ، منتظر روزنامه ها بماند! آخر خبر مهمي است اينكه 40 ميليون نفر در جمعه 22 خرداد پيش شماره چهار سال مسئوليت رييس جمهور ايران را روي دكه دلها گذاشتند!
جمعه 22 خرداد سرزمين من با هزاران ريه روشن اميدواري نفس كشيد، چيزي از جنس نشاط ، انگار برف بي تفاوتي را آب كرد و قصه زندگي ، دور از صداي سياست ، در سينه اين فلات گسترده تازه شد.
جمعه "سهراب " زنده نبود تا ببيند «قطار سياست » چندان هم خالي نمي رود، وقتي مردم خوب مي دانند آنچه از صندوق ها بيرون مي آيد فقط يك انتقال قدرت نيست، بلكه واگذاري «خلعت خدمت» است.
جمعه "اخوان " زنده نبود تا بداند برادرانه تر از اين نمي شد ، «اين كهن بوم و بر» را دوست داشت و پاي اين سند دوستي را با سبابه حق انتخاب مهر كرد.
جمعه " سياوش كسرايي " زنده نبود اما آرش هايي كه با هر راي «تير توفيق» يك نامزد را به پرواز درآوردند، «زندگي زيباست» را از لب صندوق هاي راي پر آوازه كردند.
جمعه باراني جاي خود را به شنبه آفتاب داد ! «مجريان خبر » پر مشتري تر از هميشه با اعلام هر برگ راي ، شادي را به اردوگاه كانديداها آوردند. نمي دانم چه كسي «پر پيامك ها» را چيده بود ولي هر راديو و تلويزيون ، يك گنجه پر از كبوتر خبر شد تا بالاخره هماي اقبال بر دوش يك نفر نشست:
محمود احمدي نژاد

***
آقاي رييس جمهور! سلام
من امروز تصميم گرفتم با جوهر جمعه ها براي تو نامه بنويسم. يادت هست چه جمعه هايي را از سر گذرانيده ايم؟
جمعه ها و شعر بلند نماز در خيابان هاي پر سجاده ، جمعه ها و تشييع « شمشاد قامتان» تا باغ شهادت؛ جمعه و گيسوي پريشان زنجيرهاي عاشورا؛ جمعه و نغمه داودي زبان هاي روزه دار كه در «روز قدس» ستاره صهيون را نگون مي خواهند... جمعه ها و شهنامه يكدلي ايرانيان در بحر متقارب خيابان آزادي.

آقاي رييس جمهور!
من براي شما نامه مي نويسم . شما كه درون قاب عكس تبليغات به من لبخند زدي تا دل به وعده ها و برنامه هايت بسپارم و با قدرت برگ راي خود ، تو را زودتر به پايان ماراتن مبارزه انتخاباتي برسانم.
نمي دانم در اين كيل كشيدن هاي اهل سياست، صداي مرا مي شنوي؟ مني كه شتك خون بر پيرهن سياه ژاله ام... مني كه ادامه همان ستاره دنباله داري هستم كه خنده كارون را به خرمشهر برگرداندند.
كلي خون دل خوردم تا در ميان اين غبار كدورت هاي جناحي، خودم را به تو برسانم تا مطلب مهمي را بگويم: غم تلخي است اين كه « مردم انقلاب ما» گوش خود را به صداي آمريكا بسپارند و از آدم هاي نيم وجبي تحليل هاي يك وجبي تحويل بگيرند!

آقاي احمدي نژاد!
«انتخابات» تمام شده اما « انتظارات» تازه شروع شده! شما مثل ديگران كابينه تعاوني نداريد! وام دار قارون ها نيستيد. سپاه ابن نحصي را راه نيانداختيد تا ملك ري ، وعده بدهيد! خيمه ستادهايتان ، قلب مردم بوده اما بعضي با «توهم سبز» يا «توطئه سياه» مي خواهند ميان اين قلبها ديوار بكشند.

آقاي رييس جمهور!
80 درصد از واجدين شرايط راي دادند ، روز جمعه در خانه نماندند . آمدند و رشته تئوريسين هاي غربي را پنبه كردند. اين 80 درصد همانقدر در استفاده از آب و خاك ايران آزادند كه آن بيست درصد...
ولي آيا يادمان مي ماند دشمن سنگ خورده اي كه از دست اين اين جمعيت نزديك به چهل ميليون به كنا نشسته ، نااميد نشده و اگر از راه «تحريم انتخابات» سودي نبرد از تنور « اغتشاشات » ناني براي سير كردن شكم گرسنه خود پيدا خواهد كرد؟!

آقاي رييس جمهور!
ما ايراني هستيم. تمدن هايي كه در رگ هاي گيتي شناور شده اند از دل اين خاك روييده اند! ما طعم اشك ها و لبخند هاي اين سرزمين را چشيده ايم. تاريخ براي ما خواندن نبود، خواستن و زندگي كردن بود.
ما قطعه قطعه خشت هاي دموكراسي را وارسي كرده ايم تا در اين سي سال انتقلاب براي خود پرچيني فراهم آورده ايم. بدون اشتباه هم نبوديم ولي به يكديگر « فرصت شكست» و «مهلت آشتي» داده ايم... و اين ها همه ، قشنگي هاي سايه روشن آزادي در كشور ماست.
درست است كه همگي به خوش خطي رهبري نيستيم اما زنده باد ايران را قبل از نوشتن هزاران بار گريسته ايم.

آقاي رييس جمهور !
رهبر ما دولت شما را « دولت عدالت و اميد»2 ناميد ، بياييد دشمن را نااميد كنيد!
شما كه كعبه دلها را فتح كرده ايد بياييد با « نژاد احمدي» خود عطر انقلاب گل محمدي را هم به مشام برسانيد. به شيوه پيغمبر محبوب خدا (ص) ببخشيد ، عفو كنيد همه آنها را كه به شما توهين كردند.
به ما سلام كردن بياموزيد ؛ سلام كردن به همه آنها كه در ورزشگاه آزادي ؛ با تندر حرفهاي تند خود عليه محمود احمدي نژاد ، اتفاقاً اولين چيزي را كه حبس كردند، همين آزادي بود!
به آن كارگردان سينما بياموزيد، كارگردان صحنه سبز سياست چه كسي غير از دشمن بود وقتي به تو ياد داد كه رييس جمهور سربلند ايران را كوچك بخواني!
به آن بازيگر پرده نقره اي بياموزيد يك سكانس از سخاوت باراني رييس جمهوري كه مثل علي(ع) در كوچه هاي بي سلام مي گردد و ميوه شيرين عفو و رحمت ، تعارف مي كند؛

آقاي رييس جمهور!
من دوباره به تو راي دادم چون دانستم اتومبيلت، شيشه دودي ندارد كه بين من و تو فاصله بيندازد... چون شناختمت كه وعده هايت سنجاقكي نيست روي «در باغ سبز» جا خوش كند. چون عكس تورا جاي تصوير عاشق ترين زندگان وطن - يعني شهيدان- گردن آويز خيابان ها ديده ام.
از تو مي خواهم قدر قدرت عاطفه اين ملت را بداني كه مثل يك رود خروشان پشت سد سكوت ايستاده اند تا تو قدرت پيدا كني و بداني كه اگر مشكلات همه چيز را بتركاند. دانه هاي انار دل ما را از هم جدا نخواهد كرد.
شرم باد شرم باد از ما اگر در كنار تو كوه غم را از سينه هموطنان برنداريم!
دور باد دور باد از ما اگر بشقاب هاي ماهواره اي دشمن ، سر سفره آسماني وحدت ملي ما جايي پيدا كنند.

آقاي رييس جمهور !
اول اين يادداشت را با قطره هاي باران آغاز كردم.
مي شود شما هم مثل باران ، بي دريغ باشي نسبت به دوستان و دشمنانت؟
مي شود به اطمينان اين چند ميليون دل آبرومند، به همه نشان دهي در اردوگاه محمود احمدي نژاد براي همه، جا هست؛ همه آنها كه ايران را دوست دارند و مي دانند كابينه احمدي نژاد سينه همه ايرانيان است.
ما به روي هم هفت تير نمي كشيم ! ما با دلهاي خودمان «دوئل» نمي كنيم! نه قبله نماي رهبري را فراموش كرده ايم و نه پيشاني دشمن را از ياد گلوله هايمان برده ايم.

آقاي رييس جمهور!
باراني شويد... سليماني پيشه كنيد. همه را به اردوگاه خود دعوت كنيد . ولو از شما نپذيرند. براي ماندن در حافظه تاريخ از همه گروهها مدد بگيريد جبهه متحد اصولگر يعني جغرافياي ايران و « پازل قدرت شما» وقتي تكميل خواهد شد كه بازهم اين رگه هاي اصولگرايي را هرچند اندك در ميان جناحها و سليقه ها كشف كنيد.
بگذاريد همگان باور كنند اين جمله شما را:
كسي كه انتخاب شده رييس جمهور همه ملت است؛ چه آنهايي كه به او راي دادند و چه آنها كه انتخابش نكردند!
ميرحسين موسوي را بادغدغه هاي فرهنگي و هنري اش، محسن رضايي را با دكترين عالمانه اقتصاديش، مهدي كروبي را با صداقت سياسي اش به كار بگيريد.
باران جمعه 22 خرداد ، خط خاتمه همه عبرتها بود؛ شما هم مثل باران بشوييد، ببخشاييد و برويانيد.

آقاي رييس جمهور!
به همه نشان دهيد اراده باراني شما قحطي مناقشه هاي سياسي و كوير كمبودها را پايان مي دهد. بعد از اين پيروزي شيرين ، مردم از شما عيدي مي خواهند، چه عيدي بهتر از بخشش؟!
از حاميان خود بخواهيد در خانه هواداران رقيب را بكوبند ؛ يك جلد كلام الله مجيد و يك پرچم ايران ، هديه بدهند. خودتان هم «پيش قدم» شويد.
حرف من سكه اي است كه يك رويش ، سياه شدن روي دشمن و روي ديگرش طلاي تبسم رهبري است كه درباره دولت شما فرمودند:
ممكن است شماها نتوانسته باشيد - يا تا آخر هم نتوانيد - همه آنچه را كه در مورد «عدالت» مي بايد انجام داد، انجام دهيد لكن نفس رويكرد شما به عدالت ، چيز باارزشي است. هر مقداري كه مي توانيد بايستي حركت كنيد.
به راه باديه رفتن به از نشستن باطل كه گر مراد نجويم به «قدر وسع» كوشم.3

زياده ملالت است
پانوشت ها:
1- ميرزاده عشقي(1312 ه.ق تا 1342 ه.ش) شاعر آزاد انديش ايران و اشاره به سرود ايده آل و تابلوي مرگ مريم كه از مشهورترين آثار اوست.
2- ديدار اعضاي هيئت دولت با مقام معظم رهبري 06/86/04
3- همان


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:36 بعد از ظهر توسط : سيدجواد ميربابائي

RSS